سلامت باروری

آخرین مطالب

روابط زناشویی و سلامت جنسی
روابط با اختلاف سنی؛ چرا نگاه‌ها عادلانه نیست؟

روابط با اختلاف سنی؛ چرا نگاه‌ها عادلانه نیست؟

روابط با اختلاف سنی زیاد، برای مردان و زنان پیام اجتماعی یکسانی ندارد. وقتی مردی مسن با زنی جوان وارد رابطه می‌شود، جامعه معمولاً این را نشانه‌ی موفقیت، قدرت یا جایگاه بالای مرد می‌داند. اما وقتی زنی مسن با مردی جوان رابطه دارد، این رابطه معمولاً به‌عنوان موفقیت یا «پُز» تلقی نمی‌شود و حتی گاهی زیر سؤال می‌رود. چرا چنین تفاوتی وجود دارد؟ ارزش اجتماعی و جذابیت مردان معمولاً با سن، پول و موقعیت بیشتر می‌شود. جذابیت زنان (در نگاه سنتی و زیستی مردان) بیشتر با جوانی گره خورده است. بنابراین: مردِ مسن + زنِ جوان = پیام «من به موفقیت رسیده‌ام» زنِ مسن + مردِ جوان = پیام خاصی از موفقیت منتقل نمی‌کند   البته باید گفت که همه‌ی روابط با اختلاف سنی زیاد، یک معنی ندارند، حتی اگر ظاهراً مشابه باشند. جامعه این روابط را بسته به جنسیت طرف مسن، متفاوت قضاوت می‌کند. با این حال، انسان می‌تواند برخلاف این الگوهای زیستی و اجتماعی زندگی کند. عشق همچنان عشق است. فقط نباید وانمود کنیم که همه‌ی این روابط یک پیام اجتماعی واحد دارند. این روابط الزاما خوب یا بد نیستند بلکه جامعه آن‌ها را برای مردان و زنان متفاوت معنا می‌کند. با این حال چرا بعضی مردان به رابطه با زنان مسن‌تر علاقه دارند؟ نگاهی روان‌شناختی در سال‌های اخیر، روابطی که در آن زن از مرد بزرگ‌تر است بیشتر دیده می‌شود. این موضوع برای بعضی افراد عجیب به نظر می‌رسد، اما از دید روان‌شناسی، چنین گرایشی در بسیاری از موارد کاملاً طبیعی است و دلایل مشخصی دارد. در اینجا، مهم‌ترین عوامل روان‌شناختی این نوع انتخاب بررسی می‌کنیم:   آرامش و ثبات عاطفی بسیاری از زنان مسن‌تر به دلیل تجربه‌های زندگی و روابط گذشته، آرامش و ثبات بیشتری دارند. آن‌ها معمولاً بهتر می‌دانند چه می‌خواهند و چه نمی‌خواهند و کمتر دچار نوسانات شدید احساسی می‌شوند. برای بعضی مردان، این آرامش و قابل پیش‌بینی بودن رابطه، بسیار مهم و دلگرم‌کننده است.   احساس امنیت و درک شدن یکی از نیازهای مهم هر انسان در رابطه، احساس درک شدن و پذیرفته شدن است. زنان مسن‌تر اغلب شنونده‌های بهتری هستند و کمتر قضاوت می‌کنند. مردان در کنار آن‌ها ممکن است احساس کنند می‌توانند راحت‌تر خودشان باشند، بدون اینکه مدام بخواهند نقش بازی کنند یا چیزی را ثابت کنند.   استقلال و وابسته نبودن زنانی که به سن بالاتری رسیده‌اند معمولاً استقلال بیشتری دارند؛ هم از نظر عاطفی و هم در زندگی شخصی. آن‌ها کمتر وابسته‌اند و انتظار ندارند طرف مقابل تمام زندگی‌شان باشد. این ویژگی برای مردانی که از روابط وابسته یا کنترل‌گر خوششان نمی‌آید، بسیار جذاب است.   گفت‌وگوی عمیق و ارتباط فکری برای بسیاری از مردان، کیفیت صحبت کردن و ارتباط فکری اهمیت زیادی دارد. زنان مسن‌تر معمولاً حرف‌های عمیق‌تری برای گفتن دارند و گفت‌وگو با آن‌ها محدود به موضوعات سطحی نیست. این نوع ارتباط می‌تواند حس نزدیکی و صمیمیت پایدارتری ایجاد کند.   رشد فردی و یاد گرفتن بعضی مردان رابطه با زن مسن‌تر را فرصتی برای یادگیری و رشد می‌بینند. تجربه‌ی زندگی، نگاه واقع‌بینانه‌تر به مسائل و مهارت‌های ارتباطی این زنان می‌تواند به بهتر شدن رابطه و حتی رشد شخصی مرد کمک کند.   انتخاب شخصی، نه اجبار اجتماعی در نهایت، برخی مردان صرفاً بر اساس ترجیح شخصی و آگاهانه جذب زنان مسن‌تر می‌شوند. آن‌ها معیارهای خودشان را برای یک رابطه‌ی خوب دارند و تفاوت سنی را مانع خوشبختی نمی‌دانند. در این موارد، کیفیت رابطه از نظر آن‌ها از قضاوت‌های اجتماعی مهم‌تر است.   جمع‌بندی علاقه‌ی برخی مردان به زنان مسن‌تر معمولاً ریشه در نیاز به آرامش، امنیت عاطفی، گفت‌وگوی بهتر و رابطه‌ی بالغ‌تر دارد. تا زمانی که چنین رابطه‌ای با رضایت دوطرف، احترام متقابل و مرزهای سالم شکل بگیرد، تفاوت سنی به‌خودی‌خود مشکل‌ساز نیست. مشکلات زمانی به وجود می‌آیند که هر یک از طرفین بخواهند از رابطه برای پر کردن خلأهای عمیق روانی یا فرار از مسئولیت‌های فردی استفاده کنند؛ موضوعی که در هر نوع رابطه‌ای ممکن است اتفاق بیفتد.     دکتر زهره کشاورزمنبع
ادامه مطلب »
۲۱ بهمن ۱۴۰۴
روابط زناشویی و سلامت جنسی
چرخه دوپامین: چرا رها کردن دعواهای تکراری زناشویی سخت است؟

چرخه دوپامین: چرا رها کردن دعواهای تکراری زناشویی سخت است؟

در روابط زناشویی، خیلی از دعواها فقط بر سر موضوعِ روز نیستند؛ بلکه ادامه‌ی یک چرخه‌ی قدیمی‌اند. وقتی شما و همسرتان وارد یک بحث می‌شوید، مغزتان سریع وارد حالت «تلاش برای رسیدن به هدف» می‌شود:هدف می‌تواند برنده شدن، ثابت کردن حقانیت، وادار کردن طرف مقابل به اعتراف، یا حتی فقط شنیده شدن باشد. همین انتظارِ پیروزی و هیجانِ درگیری باعث ترشح دوپامین می‌شود.اینجاست که مغز شما فریب می‌خورد: با اینکه دعوا استرس‌زاست و رابطه را فرسوده می‌کند، اما چون دوپامین ترشح شده، مغز آن را به‌عنوان یک فعالیت «پاداش‌دهنده» ثبت می‌کند. به همین دلیل است که: - ساعت‌ها بعد از دعوا، هنوز مکالمه را در ذهنتان مرور می‌کنید. - دیالوگ‌های جدید می‌سازید که «ای کاش این را می‌گفتم» - یا حتی دوباره بحث را از نو شروع می‌کنید. مغز در این حالت مدام پیام می‌دهد:«نرو… بمان… این بحث هنوز پاداش دارد.»   چرا دعوا در زندگی مشترک تقویت می‌شود؟ پیروزی در یک دعوای زناشویی، حتی یک پیروزی کوچک، برای مغز یک پاداش روانی است. مغز یاد می‌گیرد: «این رفتار → حس قدرت / تخلیه / برتری → دوپامین» نکته‌ی مهم این است که فقط نتیجه مهم نیست؛حتی انتظار برای برنده شدن، طراحی سناریوهای ذهنی، و پیش‌بینی واکنش همسر هم سطح دوپامین را بالا نگه می‌دارد. به همین خاطر بعضی زوج‌ها ناخودآگاه وارد دعوا می‌شوند: نه برای حل مسئله بلکه برای اینکه درگیری به آن‌ها حس «زنده بودن»، «دیده شدن» یا «کنترل» می‌دهد.   ریشه‌ی قدیمی یک الگوی زناشویی این الگو معمولاً از کودکی شکل گرفته است.اگر فردی یاد گرفته باشد که با پافشاری، بحث یا قهر به خواسته‌اش برسد، مغز او این مسیر را به‌عنوان مسیر پاداش ثبت می‌کند. در ازدواج، همین الگو دوباره فعال می‌شود:هر بار که یکی از طرفین حس می‌کند «در این دعوا برنده شدم»،چرخه تقویت می‌شود و دعوا به یک عادت رابطه‌ای تبدیل می‌شود؛حتی اگر پر از تنش، دلخوری و فاصله‌ی عاطفی باشد.   توهم کنترل در دعواهای زناشویی در دعواهای تکرارشونده، معمولاً جملاتی مثل این را می‌شنویم: «می‌دونم الان چی می‌خوای بگی» «تو همیشه همین‌طوری» «قابل پیش‌بینی هستی» پیش‌بینی رفتار همسر به مغز حس کنترل و تسلط می‌دهد، و این هم خودش یک پاداش دوپامینی است؛ درست مثل وقتی در موسیقی نت بعدی را حدس می‌زنیم. اما این شمشیر دولبه است: پیش‌بینی زیاد → سوءتفاهم قطع کردن حرف طرف مقابل نشنیدن واقعیت جدید با این حال، حتی احساس حق‌به‌جانب بودن هم برای مغز پاداش دارد و چرخه دعوا را زنده نگه می‌دارد.   وقتی دعوا در ازدواج تبدیل به الگو می‌شود در بیشتر زندگی‌های مشترک، دعوا گاهی اتفاق می‌افتد.اما برای بعضی زوج‌ها، رابطه از یک دعوا به دعوای بعدی وصل شده است. ممکن است موضوع‌ها عوض شوند: پول خانواده‌ها تربیت فرزند توجه و صمیمیت اما ریتم دعوا همان است. بیل ادی (Bill Eddy)، متخصص حل تعارض، این وضعیت را «رفتار پرتنش» (High-Conflict Behavior) می‌نامد.نکته‌ی مهم اینجاست:این موضوع نه به کم‌هوشی ربط دارد، نه به بدخواهی؛بلکه نتیجه‌ی عادت مغز به یک چرخه‌ی تکراری پاداش است.   مدیریت دوپامین (Dopamine Hygiene): تغییر مسیر دعوا در رابطه اگر دعواهای زناشویی با دوپامین تقویت می‌شوند، راه‌حل سرکوب احساسات یا خفه کردن خشم نیست.راه‌حل، مدیریت دوپامین (Dopamine Hygiene) است. دوپامین دشمن شما نیست؛برای انگیزه، رشد و صمیمیت لازم است.مشکل زمانی شروع می‌شود که دوپامین، شما را در چرخه‌ی دعواهای فرسایشی زناشویی نگه می‌دارد. مدیریت دوپامین یعنی: آگاهانه انتخاب کنیم مغز برای چه رفتارهایی پاداش بگیرد. فقط فهمیدنِ علت دعوا کافی نیست؛باید الگوی پاداش‌دهی مغز در رابطه تغییر کند.و یکی از قوی‌ترین ابزارها برای این کار، مرزبندی سالم است.   تمرین مدیریت دوپامین در دعواهای زناشویی برای شکستن این چرخه، این تمرین‌ها کمک‌کننده‌اند: ۱- مکث کنیدقبل از پاسخ دادن، اجازه دهید شدت هیجان پایین بیاید. دعوای فوری، سوخت دوپامین است. ۲- رها کنیداگر بحثی بارها تکرار شده و به حل مسئله نمی‌رسد، ادامه‌دادن آن فقط تغذیه‌ی چرخه است. ۳- تشخیص دهیداز خودتان بپرسید:«الان دنبال حل مسئله‌ام یا فقط می‌خواهم برنده شوم؟» ۴- مرز بگذاریدبرای زمان، لحن و انرژی‌ای که صرف دعوا می‌کنید حد تعیین کنید؛ حتی با کسی که دوستش دارید. با تکرار این رفتارها، مغز کم‌کم یاد می‌گیرد که پاداش واقعی در آرامش، همکاری و امنیت عاطفی است؛ نه در جنگ و جدل.   کلام آخر هر اختلافی در زندگی زناشویی بد نیست.گفت‌وگو و حتی چالش می‌تواند به رشد رابطه کمک کند. اما مشکل از جایی شروع می‌شود که دعوا: تنها راه تخلیه هیجان تنها راه دیده شدن یا تنها راه احساس کنترلدر رابطه می‌شود. تغییر واقعی این نیست که در دعواهای کمتری برنده شوید؛تغییر واقعی این است که برای خوب بودن حالتان، کمتر به دعوا نیاز داشته باشید.   دکتر زهره کشاورزمنبع
ادامه مطلب »
۱۵ دی ۱۴۰۴
سلامت جنسی و روان
آیا در یک رابطه یک‌طرفه گیر افتاده‌اید؟

آیا در یک رابطه یک‌طرفه گیر افتاده‌اید؟

۴ نشانه که می‌گوید شما شریک عاطفی نیستید، بلکه فقط «ابزاری» برای پر کردن خلاءهای طرف مقابلید. شاید فکر کنید چون او شما را انتخاب کرده، پس همه چیز عالی است. اما در روابط یک‌طرفه، داستان فرق می‌کند. خیلی از این روابط با هیجان زیاد شروع می‌شوند، اما هدفشان عشق نیست؛ هدفشان استفاده از شماست. در این نوع روابط، شما یک «وظیفه» دارید نه یک جایگاه. وظیفه شما این است که او را آرام کنید، نگذارید تنها بماند یا اعتمادبه‌نفسش را بالا ببرید. در عوض، او رفتاری سرد، کنترل‌گر یا بی‌تفاوت دارد. اگر حس می‌کنید تمام بار رابطه روی دوش شماست، این ۴ نشانه را چک کنید: ۱- رابطه سطحی و توخالی است رابطه ممکن است خیلی سریع جدی شده باشد، اما عمق ندارد. رابطه واکنشی (Rebound): شاید او تازه از یک رابطه بیرون آمده و فقط کسی را می‌خواسته تا تنها نماند. حرف‌های معمولی: مکالمات شما همیشه حول چیزهای پیش‌پاافتاده می‌چرخد. فرار از شناخت: او علاقه‌ای ندارد که واقعاً شما، ترس‌ها و آرزوهایتان را بشناسد. وقتی می‌خواهید بحث عمیقی بکنید، موضوع را عوض می‌کند. نتیجه: شما با کسی هستید که دنیای درونش را به روی شما بسته است. ۲- رفتارش سینوسی است (گاهی گرم، گاهی سرد) این گیج‌کننده‌ترین بخش ماجراست. بی‌ثباتی: یک لحظه که به چیزی نیاز دارد، مهربان و پیگیر است؛ لحظه بعد کاملاً سرد و بی‌تفاوت می‌شود. حضور فیزیکی بدون حضور ذهنی: جسمش پیش شماست، اما فکرش در گوشی، تلویزیون یا جای دیگر است. زمان‌های سخت: دقیقاً وقتی استرس دارید یا به حمایت نیاز دارید، او عقب می‌کشد و ناپدید می‌شود. ۳- تصمیم‌ها را تنهایی می‌گیرد در رابطه سالم، تصمیم‌ها دو نفره است. اما اینجا: عدم تعادل قدرت: او تصمیماتی می‌گیرد (مالی، تفریحی و…) که فقط به نفع خودش است. نادیده گرفتن شما: نیازهای شما را کوچک می‌شمارد و طوری رفتار می‌کند که انگار خواسته‌های خودش اولویت مطلق جهان است. نتیجه: به مرور زمان اعتمادبه‌نفس‌تان را از دست می‌دهید و برای هر کاری منتظر تایید او می‌مانید. ۴- رابطه فقط در تخت‌خواب خلاصه می‌شود رابطه فیزیکی باید اوج صمیمیت باشد، نه تنها نقطه اشتراک. ابزار به جای عشق: او از رابطه جنسی به عنوان جایگزینی برای حرف زدن و صمیمیت عاطفی استفاده می‌کند. بیرون از اتاق خواب: هیچ حرف مشترک، تفریح مشترک یا شوقی برای با هم بودن وجود ندارد. احساس پوچی: قرارهای عاشقانه شبیه یک “معامله” به نظر می‌رسند و بعد از آن احساس تنهایی می‌کنید. چه باید کرد؟ پایان دادن به رابطه سخت است، اما اگر می‌بینید که: ۱- مدام دارید فداکاری می‌کنید تا خودخواهی او را راضی نگه دارید. ۲- عزت‌نفس‌تان هر روز کمتر می‌شود. ۳- استرس جای آرامش را گرفته است. احتمالاً زمان آن رسیده که به فکر ترکِ این بازی نابرابر باشید. تحقیقات نشان می‌دهد ماندن در چنین روابطی (مخصوصاً با افراد خودشیفته) سلامت روان و جسم شما را به شدت تخریب می‌کند. شما لایق رابطه‌ای هستید که در آن دیده و شنیده شوید.   دکتر زهره کشاورزمنبع
ادامه مطلب »
۱۳ دی ۱۴۰۴
سلامت جنسی و روان
آیا می‌دانستید بوسه‌ی عاشقانه قدمتی ۲۱ میلیون ساله دارد؟

آیا می‌دانستید بوسه‌ی عاشقانه قدمتی ۲۱ میلیون ساله دارد؟

بسیاری فکر می‌کنند بوسیدن (دهان به دهان)، یک عادت جدید انسانی است، اما تحقیقات تازه نشان می‌دهد اجداد انسان‌ها و حتی میمون‌های قدیمی هم احتمالاً این کار را می‌کردند. دعوای قدیمی بر سر تاریخچه بوسههمیشه بین دانشمندان بحث بوده که انسان‌ها از کِی شروع به بوسیدنِ عاشقانه کردند. نوشته‌های قدیمی که در عراق و مصر پیدا شده، نشان می‌دهد مردم حداقل از ۴۵۰۰ سال پیش همدیگر را می‌بوسیدند. اما یک نکته وجود دارد: همه‌ی مردم دنیا این عادت را ندارند. به همین دلیل، خیلی‌ها فکر می‌کردند بوسیدن یک رفتار فرهنگی جدید است که انسان‌ها یاد گرفته‌اند و ربطی به غریزه ندارد. اما حالا شواهد جدیدی پیدا شده که داستان را عوض می‌کند. مثلاً معلوم شده که باکتری‌های دهان نئاندرتال‌ها و اجداد ما شبیه هم بوده (که احتمالاً از راه بوسیدن منتقل شده). همچنین، دیده شده که شامپانزه‌ها هم یکدیگر را می‌بوسند. پس شاید تاریخچه‌ی بوسه خیلی قدیمی‌تر از کتاب‌های تاریخ باشد. تحقیقات جدید:گروهی از محققان دانشگاه آکسفورد تصمیم گرفتند ریشه‌ی بوسیدن را پیدا کنند. آن‌ها اول باید مشخص می‌کردند منظورشان از «بوسه» دقیقاً چیست. توافق بر این شد که در این تحقیق، بوسه یعنی: «تماس دوستانه‌ی دهان به دهان با حرکت لب‌ها».این تیم با استفاده از اطلاعات مربوط به میمون‌های امروزی و مدل‌های پیشرفته کامپیوتری، شجره‌نامه‌ی اجداد انسان و میمون‌ها را بررسی کردند تا بفهمند در گذشته‌های دور چه اتفاقی افتاده است. نتیجه‌ی شگفت‌انگیز:نتیجه‌ی تحقیق خیلی جالب بود: رفتار بوسیدن احتمالاً حدود ۲۱ میلیون سال پیش در اجداد میمون‌مانند ما شروع شده است.همچنین به احتمال خیلی زیاد (۸۴ درصد)، نئاندرتال‌ها (که عموزاده‌های منقرض‌شده ما هستند) هم یکدیگر را می‌بوسیدند. محققان می‌گویند این نشان می‌دهد که شاید روابط اجداد ما و نئاندرتال‌ها، خیلی عاشقانه‌تر از چیزی بوده که قبلاً فکر می‌کردیم. چرا اصلاً می‌بوسیم؟هنوز دقیقاً نمی‌دانیم چرا این رفتار شروع شده، چون بوسیدن می‌تواند باعث انتقال بیماری هم بشود. اما دانشمندان دو نظریه اصلی دارند:۱.⁠ ⁠انتخاب جفت مناسب: بوسیدن به حیوانات (و انسان‌ها) کمک می‌کند سلامتی طرف مقابل را ناخودآگاه بررسی کنند. مثلاً بوی بد دهان می‌تواند نشانه‌ی بیماری باشد و حیوان تصمیم می‌گیرد با آن فرد جفت‌گیری نکند.۲.⁠ ⁠آشتی و دوستی: نظریه دوم می‌گوید بوسیدن برای محکم‌تر کردن روابط دوستی و آشتی کردن است. یکی از محققان می‌گوید: «شامپانزه‌ها واقعاً بعد از دعوا، همدیگر را می‌بوسند و آشتی می‌کنند.» نتیجه‌گیریبه نظر می‌رسد بوسیدن یک رفتار ریشه‌دار و قدیمی در تکامل ماست، نه فقط یک مُد جدید. البته، فرهنگ هم نقش مهمی دارد. چون هنوز هم در برخی فرهنگ‌ها بوسیدن لب‌ها رایج نیست، پس می‌توان گفت بوسیدن ترکیبی از یک غریزه بسیار قدیمی و عادت‌های فرهنگی ماست.   دکتر زهره کشاورزمنبع
ادامه مطلب »
۳۰ آذر ۱۴۰۴
روابط زناشویی و سلامت جنسی
زنان ترجیح می‌دهند از همسرشان زیباتر باشند

زنان ترجیح می‌دهند از همسرشان زیباتر باشند

وقتی خودتان را با شریک عاطفی‌تان مقایسه می‌کنید، دوست دارید در کدام ویژگی‌ها از او سرتر باشید؟ یک نظرسنجی جدید که افراد را در موقعیت «انتخاب اجباری» قرار داده، نشان می‌دهد مردان و زنان در مورد باهوش‌تر بودن، بامزه‌تر بودن یا جذاب‌تر بودن، اولویت‌های کاملاً متفاوتی دارند. آیا ترجیح می‌دهید خودتان خیلی خوش‌تیپ باشید ولی شریک زندگی‌تان چهره‌ای معمولی داشته باشد؟ یا اینکه خودتان جذابیت کمتری داشته باشید ولی با یک فرد بسیار جذاب قرار بگذارید؟ پاسخ شما به احتمال زیاد، به جنسیت‌تان بستگی دارد. یک نظرسنجی میان بیش از ۱۲۰۰ بزرگسال دگرجنس‌گرا در آمریکا نشان داد مردان با کمال میل حاضرند از جذابیت ظاهری خودشان بگذرند تا شریک زندگی‌ بسیار زیبایی داشته باشند، اما زنان دقیقاً برعکس هستند. مقایسه ۶ ویژگی کلیدی:در این پژوهش، محققان ۶ ویژگی را بررسی کردند: ثروت، زیبایی، جاه‌طلبی، شوخ‌طبعی، هوش و مهربانی. آن‌ها از شرکت‌کنندگان پرسیدند: ترجیح می‌دهید خودتان این ویژگی را داشته باشید یا همسرتان؟ و اینکه چقدر تفاوت بین خود و همسرتان را می‌توانید تحمل کنید؟ (مثلاً اینکه چقدر حاضرید خودتان زشت باشید ولی با یک سوپرمدل ازدواج کنید!) نکته جالب این تحقیق نسبت به مطالعات قبلی این بود که افراد را مجبور به انتخاب قطعی می‌کرد؛ یعنی نمی‌توانستند بگویند «هر دو». نتایج:بیشترین اختلاف: در مورد «ظاهر و زیبایی» بود. بیشترین توافق: در مورد «مهربانی» بود. (هر دو گروه می‌خواستند با کسی باشند که سطح مهربانی‌اش شبیه خودشان است). به‌طور کلی، زنان دوست داشتند خودشان زیبا و باهوش باشند و با مردانی قرار بگذارند که ثروتمندتر، بامزه‌تر و جاه‌طلب‌تر از خودشان هستند. در مقابل، مردان بیشتر دوست داشتند خودشان ثروتمند باشند و با زنانی ازدواج کنند که از خودشان خوش‌چهره‌تر هستند.   ریشه تکاملی ماجرا:محققان معتقدند این نتایج با تاریخچه تکاملی انسان جور درمی‌آید: زنان در طول تاریخ بار بیولوژیکی فرزندپروری را به دوش می‌کشیدند، بنابراین به دنبال مردی بودند که «منابع» (ثروت و قدرت) کافی برای حمایت از فرزندان داشته باشد. مردان اما فشارهای تکاملی متفاوتی داشتند و بیشتر روی انتخاب زنی متمرکز بودند که سالم و بارور باشد (که معمولاً با نشانه‌های زیبایی ظاهری گره خورده است). البته باید در نظر داشت که این تحقیق فقط روی افراد دگرجنس‌گرا در آمریکا انجام شده و معلوم نیست آیا در همه فرهنگ‌ها و گروه‌های دیگر هم همین‌طور باشد یا نه.   دکتر زهره کشاورزمنبع
ادامه مطلب »
۲۲ آذر ۱۴۰۴
سلامت جنسی و روان
چرا باید درباره «تجربه‌های جنسی ناخواسته» صحبت کنیم؟

چرا باید درباره «تجربه‌های جنسی ناخواسته» صحبت کنیم؟

افسردگی یکی از شایع‌ترین مشکلات سلامت روان است و عوامل زیادی می‌توانند در بروز آن نقش داشته باشند: مشکلات خانوادگی، بیماری‌های طولانی‌مدت، اتفاقات تلخ زندگی، برخی داروها و…پژوهش‌ها نشان می‌دهد که یک عامل دیگر هم وجود دارد که اغلب نادیده گرفته‌ می‌شود: رابطه جنسی اجباری یا ناخواسته. در یک تحقیق جدید، داده‌های بیش از ۱۲۰۰ زن بررسی شد. نتیجه تکان‌دهنده بود:زنانی که در زندگی‌شان تجربه‌ی رابطه جنسی اجباری داشته‌اند، بیش از ۲ برابر بقیه زنان، به افسردگی دچار می‌شوند.نکته مهم اینجاست که این افسردگی می‌تواند سال‌ها یا حتی دهه‌های بعد بروز کند، طوری که تجربه اولیه و مشکل فعلی ممکن است در ذهن فرد به هم ربط داده نشود. افسردگی دلایل زیادی دارد و شاید به این مورد خاص به قدر کافی توجه نشده است.بسیاری از زنان درباره‌ی تجربه‌های جنسی ناخواسته صحبت نمی‌کنند، چون سخت است، شرم‌آور به نظر می‌رسد یا نمی‌دانند که ممکن است سال‌های بعد روی سلامت روانشان اثر بگذارد.در سال‌های اخیر، جنبش‌هایی مثل MeToo باعث شده زنان بیشتری درباره تجربه‌های خود صحبت کنند و همین موضوع ابعاد واقعی مشکل را آشکار کرده است. آمار نگران‌کنندهطبق گزارش CDC:از هر پنج زن، یک نفر در طول زندگی خود درجاتی از رابطه جنسی اجباری را تجربه می‌کند.این رقم برای مردان حدود یک نفر از هر ۵۰ نفر است.بیشترین گروه در معرض خطر، زنان جوان بین سنین ۱۸ تا ۲۹ سال هستند.افزایش گزارش‌ها، به این معنی نیست که لزوماً تجاوز بیشتر شده؛ بلکه زنان بیشتری حاضرند درباره‌ی آن حرف بزنند و کمک بگیرند. چرا دانستن این موضوع مهم است؟اگر تجربه آزار جنسی به شکل درست شناسایی و درمان نشود، می‌تواند سال‌ها در ذهن فرد باقی بماند و بعدها خود را به شکل افسردگی نشان دهد.به همین دلیل، متخصصان سلامت روان توصیه می‌کنند هنگام درمان افسردگی، پزشکان و درمانگران باید حتماً درباره تجربه‌های جنسی ناخواسته سؤال کنند؛ البته با نهایت احترام و حساسیت. حرف آخرافسردگی همیشه علت مشخصی ندارد. اما اگر شما یا فردی که می‌شناسید تجربهٔ جنسی ناخواسته داشته و اکنون دچار غم شدید، اضطراب یا افسردگی است، این واکنش طبیعی است. در چنین شرایطی، صحبت با یک متخصص می‌تواند کمک زیادی کند و روند بهبود را آسان‌تر سازد.   دکتر زهره کشاورزمنبع
ادامه مطلب »
۱۵ آذر ۱۴۰۴
روابط زناشویی و سلامت جنسی
رابطه جنسی می‌تواند با کاهش استرس به بهبود سریع‌تر زخم‌ها کمک کند

رابطه جنسی می‌تواند با کاهش استرس به بهبود سریع‌تر زخم‌ها کمک کند

رابطه جنسی، یا حتی فقط تماس صمیمی، می‌تواند به تسریع بهبود زخم‌ها کمک کند؛ اما شاید تنها در صورتی که با اسپری بینی اکسیتوسین (Oxytocin) ترکیب شود. اکسیتوسین که اغلب «هورمون عشق» یا «ماده شیمیایی آغوش» نامیده می‌شود، انقباضات رحم در هنگام زایمان و سپس شیردهی را تحریک می‌کند، اما با پیوند اجتماعی و رابطه جنسی نیز مرتبط است. تحقیقات قبلی نشان داده‌اند که این هورمون احتمالاً به دلیل اثر ضدالتهابی، بهبود زخم‌های دهانی را نیز سرعت می‌بخشد. علاوه بر این، خصومت بین زوج‌ها با کندتر شدن روند بهبود تاول‌ها مرتبط دانسته شده است. این موضوع باعث شد «بیت دیتزن» (Beate Ditzen) در دانشگاه زوریخ سوئیس و همکارانش به این فکر بیفتند که آیا کمبود اکسیتوسین در طول این تعاملات می‌تواند حداقل بخشی از دلیل این اثر باشد یا خیر؟ برای آگاهی بیشتر، این تیم، آزمایشی را با ۸۰ زوج سالم با میانگین سنی ۲۷ سال انجام دادند. روی ساعد تمامی این افراد، چهار زخم کوچک توسط یک دستگاه مکش ایجاد شد. سپس زوج‌ها به چهار گروه تقسیم شدند و همه آن‌ها مداخلات متفاوتی را در طول هفته بعد تجربه کردند: ۱ ـ گروه اول: دو بار در روز از اسپری بینی اکسیتوسین استفاده کردند و «تمرین قدردانی از شریک» (PAT) را انجام دادند. این تمرین شامل یک گفتگوی ساختاریافته ۱۰ دقیقه‌ای بود که در آن تا سه بار در هفته از یکدیگر قدردانی کرده و به هم تعریف و تمجید می‌گفتند. ۲ ـ گروه دوم: دو بار در روز از اسپری اکسیتوسین استفاده کردند اما در مداخله PAT شرکت نکردند. ۳ ـ گروه سوم: از اسپری دارونما (بدون اثر واقعی) استفاده کردند و تمرین PAT را انجام دادند. ۴ ـ گروه چهارم: از اسپری دارونما استفاده کردند و هیچ تمرین PAT انجام ندادند. نتایج تحقیق: استفادهٔ تنها از اسپری اکسیتوسین یا انجام تمرین قدردانی (PAT) همراه با اسپری دارونما، موجب بهبود سریع‌تر زخم‌ها نسبت به گروهی که نه اسپری دریافت کرده بودند و نه تمرین انجام می‌دادند، نشد. ترکیب اکسیتوسین و تمرین PAT اندکی کمک کرد (در مواردی مانند کاهش اندازه و عمق زخم‌ها)، اما اثرات آن در زوج‌هایی که گزارش داده بودند در طول آن هفته با یکدیگر تماس فیزیکی یا هرگونه فعالیت جنسی داشته‌اند، بسیار بارزتر بود. این موضوع همچنین با سطوح پایین‌تر کورتیزول (هورمون استرس که می‌تواند عملکرد سیستم ایمنی را سرکوب کند) در بزاق آن‌ها مرتبط بود. پژوهشگران گفتند:«ما شاهد بهبود زخم در گروهی هستیم که تعامل کلامی (PAT) و اکسیتوسین را ترکیب می‌کنند، اما این اثر بسیار ضعیف‌تر از اثری است که در افرادی دیده می‌شود که اکسیتوسین را با یک رفتار لمسی طبیعی و حتی رفتار جنسی یا صمیمانه ترکیب می‌کنند. اکنون ما نشانه بسیار قوی داریم که اکسیتوسین به نظر می‌رسد مکانیزم زیربنایی است که این اثراتِ تعامل مثبت زوجین را میانجی‌گری می‌کند.» دکتر زهره کشاورزمنبع
ادامه مطلب »
۱۵ آذر ۱۴۰۴
روابط زناشویی و سلامت جنسی
چه زمانی طلاق راه‌حل مشکلات زناشویی است؟

چه زمانی طلاق راه‌حل مشکلات زناشویی است؟

گاهی زندگی مشترک به جایی می‌رسد که آدم‌ها نمی‌دانند باید برای بهتر شدن رابطه تلاش کنند یا اینکه جدا شوند. تحقیقات زیادی نشان داده‌اند که ازدواج موفق می‌تواند: سلامت جسمی را بهتر کند. حس شادی و آرامش را افزایش دهد. و یا حتی وضعیت مالی را بهبود بخشد. اما این‌ها تنها زمانی صدق می‌کند که رابطه سالم باشد. اگر رابطه پر از مشاجره، بی‌توجهی، یا تنش‌های تکرارشونده باشد، ازدواج می‌تواند بیشتر آسیب‌زننده باشد تا مفید.   آیا بیشتر مشکلات زناشویی قابل حل هستند؟ بله، به شرطی که:زوجین بتوانند با هم حرف بزنند، مهارت حل مسئله داشته باشند و هر دو بخواهند نگرانی‌های طرف مقابل را بشنوند یا برای بهتر شدن اوضاع تلاش کنند. در این شرایط، خیلی از مشکلات قابل حل‌ هستند.   چه زمانی باید روی ازدواج کار کرد؟ اگر مشکل شما ناشی از:ناتوانی در صحبت آرام و مؤثر، حساسیت‌های عاطفی یا نداشتن مهارت حل مشکل باشد، با کمک یک درمانگر خوب می‌توان رابطه را بهبود داد. بسیاری از زوج‌ها بعد از یاد گرفتن مهارت‌های ارتباطی، رابطه‌شان را به شکل چشمگیری بهتر می‌کنند. وقتی پای بچه‌ها در میان استبچه‌هایی که طلاق والدین را تجربه می‌کنند، در آینده بیشتر احتمال دارد ازدواج را چیزی ناپایدار ببینند. اما این موضوع حد و مرز دارد. اگر شرایطی مانند: خشونت خانگی، خیانت‌های تکراری، اعتیادهای مخرب، بی‌صداقتی شدید یا نابسامانی مالی خطرناک وجود داشته باشد، ماندن در رابطه می‌تواند آسیب بیشتری ایجاد کند.   وقتی فرزندی وجود نداشته باشد، تصمیم‌گیری آسان‌تر می‌شود. اگر یکی از طرفین هیچ تمایلی به حل مشکلات نداشته باشد یا رفتارهای آزاردهنده‌اش را تغییر ندهد، ترک رابطه می‌تواند منطقی‌تر باشد. به‌طور کلی، مراقب این ۳ مورد باشید: اعتیاد خیانت خشم کنترل‌نشده اگر این موارد تکراری و تغییرناپذیر باشند، ازدواج عملاً از مسیر اصلی خارج شده است.   آیا ممکن است طلاق به نفع هر دو طرف باشد؟بله. گاهی طلاق واقعاً یک راه‌حل «برد-برد» است؛ به‌ویژه وقتی زوجین از ابتدا در موضوعات مهم با هم ناسازگار بوده‌اند. مثلاً: یکی عاشق زندگی شهری است و دیگری می‌خواهد به زادگاه کوچک خود برگردد. یکی به دین و معنویت اهمیت زیادی می‌دهد و دیگری آن را بی‌معنی می‌داند. یکی می‌خواهد بچه‌های زیادی داشته باشد و دیگری اصلاً نمی‌خواهد والد شود. یکی نیاز جنسی بالایی دارد و دیگری میل بسیار کمی دارد. در چنین مواردی، ادامه رابطه فقط فرساینده است و جدایی می‌تواند آرامش بیشتری ایجاد کند. ازدواج نیاز به مراقبت، مهارت، و توجه دائمی دارد. برخی رفتارها مثل خشونت، خیانت، اعتیاد یا بی‌احترامی‌های تکراری،‌ قابل‌قبول نیستند. اگر زوجین مایل به رشد و حل مسئله باشند، بسیاری از مشکلات قابل حل‌اند. اما گاهی تفاوت‌ها آن‌قدر بزرگ هستند که جدایی برای هر دو طرف بهترین و سالم‌ترین انتخاب ممکن است. گاهی رها کردن مسئله به دست زمان، بی‌تفاوت بودن، اهمیت ندادن به نظر دیگران یا نگاه منفی به مشاوره، باعث می‌شود از راه‌حل‌های درست و علمی دور بمانید و به توصیه‌های غیرتخصصی اطرافیان تکیه کنید. بهتر است پیش از آن‌که روابط و زندگی‌تان به بن‌بست برسد، از یک مشاور متخصص کمک بگیرید.   دکتر زهره کشاورزمنبع
ادامه مطلب »
۲۴ آبان ۱۴۰۴
بیماری‌ها و سرطان
نقش تعداد شرکای جنسی در احتمال ابتلا به بیماری‌های جنسی

نقش تعداد شرکای جنسی در احتمال ابتلا به بیماری‌های جنسی

پژوهشی در دانشگاه میشیگان نشان داده است که داشتن چند شریک جنسی، می‌تواند خطر ابتلا به بیماری‌های مقاربتی را افزایش دهد. این تحقیق روی ۴۶۷ زن انجام شد. هدف مطالعه این بود که بررسی کند چه رفتارهایی باعث می‌شود احتمال ابتلا به بیماری‌های مقاربتی (مثل کلامیدیا، زگیل تناسلی، تبخال تناسلی، سوزاک، سفلیس و تریکوموناسیس) بیشتر شود.   یافته‌های اصلیحدود ۱۲ درصد از شرکت‌کنندگان در طول ۳/۵ سال تحصیل در دانشگاه دست‌کم به یکی از این بیماری‌ها مبتلا شده بودند. شروع رابطه جنسی در سن پایین‌ و داشتن روابط غیرجدی یا تصادفی هم با خطر بیشتر همراه بود. زنانی که ۵ شریک جنسی یا بیشتر داشتند، حدود ۸ برابر بیشتر از کسانی که فقط یک شریک داشتند؛ دچار بیماری مقاربتی شده بودند. تنها ۲۳ درصد از زنان همیشه از کاندوم استفاده می‌کردند؛ بقیه یا گاهی استفاده می‌کردند یا اصلا. جزئیات جالب‌تر از داده‌ها:میانگین سن اولین رابطه جنسی حدود ۱۷ سال و نیم بود. در میان انواع بیماری‌ها، عفونت کلامیدیا (۶.۳٪) و زگیل تناسلی (۵.۲٪) شایع‌تر از بقیه بودند. همچنین زنانی که نتیجه‌ی آزمایش پاپ‌اسمیرشان غیرطبیعی بود، بسیار بیشتر از بقیه سابقه‌ی ابتلا به یکی از این بیماری‌ها را داشتند. جالب است بدانید زنانی که همیشه از کاندوم استفاده می‌کردند، کمترین میزان ابتلا (حدود ۷٪) را داشتند. اما کسانی که فقط "گاهی" از آن استفاده می‌کردند، حتی بیشتر از افرادی که هرگز استفاده نمی‌کردند به بیماری مقاربتی مبتلا شده بودند. پژوهشگران احتمال می‌دهند افرادی که به‌ندرت از کاندوم استفاده می‌کنند، در شرایط پرخطرتر از آن استفاده کرده‌اند.سایر عوامل رفتاری نیز دخیل بوده است. نتیجه‌گیریبه‌طور خلاصه، هرچه تعداد شرکای جنسی بیشتر باشد، خطر ابتلا به بیماری‌های مقاربتی هم بیشتر می‌شود.همچنین شروع رابطه در سن پایین و روابط تصادفی می‌تواند احتمال ابتلا را بالا ببرد، هرچند این دو به اندازه تعداد شریک‌ها تأثیرگذار نیستند. این مطالعه همچنین نشان می‌دهد که بسیاری از جوانان، به‌ویژه دختران دانشجو، هنوز در استفاده مداوم از روش‌های پیشگیری مثل کاندوم سهل‌انگاری می‌کنند. پژوهشگران پیشنهاد می‌کنند که برنامه‌های آموزشی در دانشگاه‌ها و مدارس، نه فقط اطلاعات پزشکی بلکه راه‌های واقعی برای تغییر رفتارهای پرخطر را آموزش دهند؛ مثلاً چطور درباره‌ی رابطه ایمن صحبت کنیم، چطور در تصمیم‌گیری‌های جنسی مسئولانه‌تر باشیم، و چطور از خود و شریک‌مان محافظت کنیم.   دکتر زهره کشاورزمنبع
ادامه مطلب »
۱۹ آبان ۱۴۰۴
روابط زناشویی و سلامت جنسی
میانگین اختلاف سنی روابط عاشقانه در سراسر جهان چقدر است؟

میانگین اختلاف سنی روابط عاشقانه در سراسر جهان چقدر است؟

داده‌های مربوط به اختلاف سنی میان زوج‌ها، از ۱۳۰ کشور مورد بررسی قرار گرفته است. میانگین جهانی اختلاف سنی زوجین، در روابط عاشقانه، ۴/۲ سال است. تفاوت‌ چشمگیری میان کشورهای مختلف، از نظر میزان این فاصله سنی وجود دارد. در سال‌های اخیر، مطالعات متعددی درباره‌ی روان‌شناسی «روابط با اختلاف سنی زیاد» انجام شده است. برای مثال، پژوهش‌ها نشان داده‌اند که هرچه سن افراد بالاتر می‌رود، در صورت شروع یک رابطه جدید، تمایل بیشتری به داشتن شریک جوان‌تر پیدا می‌کنند؛ جالب اینکه این تمایل در مردان به‌مراتب قوی‌تر از زنان است. نتایج نشان داد در روابط با فاصله سنی زیاد، معمولاً شریک مسن‌تر احساس رضایت بیشتری از رابطه دارد. این پدیده به‌ویژه زمانی بارزتر است که فرد مسن‌تر مرد باشد. در یک مطالعه دیگر هم نشان داده شد مردان در ازدواج با زنان جوان‌تر، رضایت بیشتری دارند و در ازدواج با زنان مسن‌تر، رضایت کمتری تجربه می‌کنند. جالب آن‌که زنان نیز همین الگو را نشان می‌دهند: آنان در ازدواج با مردان جوان‌تر رضایت بیشتری دارند و در ازدواج با مردان مسن‌تر رضایت کمتری. اما پرسش مهمی که مطرح می‌شود این است که میانگین واقعی اختلاف سنی روابط، در سطح جهان چقدر است؟ نتیجه‌ی اصلی این پژوهش نشان داد که در سراسر جهان، مردان به‌طور میانگین ۴/۲ سال از شریک‌ عاطفی زن خود بزرگ‌ترند. با این حال، تفاوت‌ قابل توجهی بین مناطق مختلف جهان وجود دارد: آمریکای شمالی: میانگین اختلاف سنی ۲/۲ سال اروپا: ۲/۷ سال آمریکای لاتین و کارائیب: ۳/۶ سال آسیا و اقیانوسیه: ۴ سال خاورمیانه و شمال آفریقا: ۶/۱ سال آفریقای سیاه‌پوستان (زیر صحرای آفریقا): ۸/۷ سال به‌طور کلی، کشورهایی که از درآمد و سطح آموزش بالاتری برخوردارند، تمایل دارند اختلاف سنی کمتری در روابط خود داشته باشند. در مقابل، کشورهایی که نابرابری میان زنان و مردان بیشتر است، اختلاف سنی در روابط نیز بالاتر است.   دکتر زهره کشاورزمنبع یکمنبع دو  
ادامه مطلب »
۰۳ آبان ۱۴۰۴
سلامت جنسی و روان
۴ جمله‌ای که هرگز نباید به شریک عاطفی خود بگویید

۴ جمله‌ای که هرگز نباید به شریک عاطفی خود بگویید

یکی از بهترین احساس‌های دنیا این است که بدانی کسی پشتت ایستاده است. وقتی روزهای سختی را می‌گذرانیم، آگاهی از اینکه می‌توانیم به شریک زندگی‌مان تکیه کنیم، آرامش و اطمینان زیادی می‌دهد.اما گاهی ذهن یا حالمان در وضعیت درستی نیست و نمی‌توانیم همان‌قدر که باید، از او حمایت کنیم. شاید حتی در برابرش دیوار بکشیم یا واکنش تندی نشان دهیم و همین باعث ایجاد فاصله‌ی عاطفی شود. فاصله‌ای که ممکن است در نحوه‌ی پاسخ دادنمان به نیازهای عاطفی او آشکار شود. در ادامه، چهار جمله‌ی رایج اما آسیب‌زا را می‌خوانید که ممکن است ناخواسته شریک زندگی‌تان را از شما دور کند، همراه با راهکارهایی برای جایگزین کردن آن‌ها با پاسخ‌هایی سالم‌تر و همدلانه‌تر.   ۱. «زندگی همینه دیگه» وقتی چنین جمله‌ای می‌گوییم، معمولاً نمی‌خواهیم ناراحتی طرف مقابل را نادیده بگیریم، اما در عمل همین اتفاق می‌افتد.درست است که بسیاری از اتفاق‌های زندگی از کنترل ما خارج‌اند، اما شریک شما در آن لحظه دنبال همدلی است، نه فلسفه‌ بافی درباره‌ی واقعیت زندگی.جمله‌ی «زندگی همینه» احساسی را منتقل می‌کند که انگار مشکل او بی‌اهمیت یا پیش‌پاافتاده است و باید سریع از آن بگذرد. درحالی‌که او فقط می‌خواهد شنیده و درک شود. یکی از مهارت‌های مهم در روابط سالم، پاسخ دادن به درخواست‌های عاطفی است. یعنی وقتی شریک‌تان سعی می‌کند توجه یا حمایت شما را جلب کند، با گرمی و پذیرش پاسخ دهید. تحقیقی در سال ۲۰۱۵ در Journal of Family Psychotherapy نشان داد زوج‌هایی که قبل از بروز اختلاف، ارتباط عاطفی عمیق‌تری برقرار کرده بودند، بهتر از دیگران می‌توانستند تعارض‌ها را حل کنند. بنابراین به‌جای اینکه واقعیت را در صورت شریک‌تان بکوبید، فقط حاضر باشید. بگویید: «اگه دوست داری، من اینجام تا حرف بزنیم.»یا«می‌خوای فقط گوش بدم یا کمکی هم ازم برمیاد؟» ایجاد ارتباط عاطفی همیشه باید قبل از حل مسئله باشد.   ۲. «نمی‌دونم چی باید بگم» این جمله معمولاً زمانی گفته می‌شود که احساس درماندگی یا دفاعی بودن داریم؛ به‌ویژه در میان مردان. ممکن است احساس کنیم شریک‌مان از ما انتظار دارد همه‌چیز را درست کنیم و چون نمی‌دانیم چه باید بگوییم، به‌طور ناخودآگاه از گفت‌وگو فرار می‌کنیم.اما این جمله به گوش طرف مقابل سرد و بی‌تفاوت می‌رسد. به‌جای آن، می‌توانید بگویید: «الان مطمئن نیستم چطور باید جواب بدم، ولی می‌خوام حست رو بفهمم.»یا«بذار کمی فکر کنم تا بهتر حرف‌هات رو درک کنم.» وقتی شریک‌تان موضوعی را مطرح می‌کند که شما هم در آن نقشی دارید، مهم است بخشی از مسئولیت را بپذیرید. یادتان باشد شما در یک تیم هستید. مقابل مشکل، نه مقابل هم.   ۳. «اون مشکل توئه، نه من» در نگاه اول ممکن است این جمله نوعی مرزبندی سالم به نظر برسد، اما در واقع دیواری عاطفی می‌سازد.درست است که نباید همه‌ی مشکلات شریک‌تان را شخصاً به دوش بکشید، اما مرزگذاری با بی‌تفاوتی فرق دارد. این جمله فقط این پیام را منتقل می‌کند که «تنهایی، خودت حلش کن.» گاهی تمایل به استقلال بیش از حد باعث می‌شود از حمایت کردن بترسیم. اما هیچ رابطه‌ای بدون حمایت متقابل عاطفی دوام نمی‌آورد. عشق واقعی فقط برای زمان‌های خوب نیست. به‌جایش بگویید: «می‌دونم این موضوع اذیتت کرده، چطور می‌تونم کنارت باشم؟»یا«با هم حلش می‌کنیم.» رابطه یعنی "ما در برابر مشکل”، نه "من در برابر تو."   ۴. «این‌که چیزی نیست» شاید برای شما موضوع کوچکی باشد، اما برای او مهم است. وقتی می‌گویید «چیزی نیست»، در واقع احساساتش را بی‌ارزش می‌کنید.حمایت عاطفی واقعی از کنجکاوی نسبت به دنیای درونی او شروع می‌شود. بپرسید چرا این مسئله برایش مهم است و چه چیزی باعث ناراحتی‌اش شده. می‌توانید بگویید: «می‌فهمم که ناراحتت کرده، می‌تونی برام توضیح بدی دقیقاً چی اذیتت کرده؟»یا«برام بگو چی شده، می‌خوام بهتر بفهمم.» شریک‌تان برای احساس امنیت فقط نیاز دارد بداند که شما کنارش هستید، قضاوتش نمی‌کنید و برای احساساتش اهمیت قائلید. حتی اگر کاملاً درکش نکنید. رشد عاطفی در رابطه از خودآگاهی شروع می‌شود: اینکه بفهمید چرا گاهی از نزدیکی عاطفی فاصله می‌گیرید.با تمرین همدلی و پذیرش دیدگاه‌های متفاوت، نه‌تنها شریک بهتری می‌شوید، بلکه انسان پخته‌تری نیز خواهید شد.   دکتر زهره کشاورزمنبع
ادامه مطلب »
۲۸ مهر ۱۴۰۴
سلامت جنسی و روان
باورهای نادرست در مورد انواع سبک دلبستگی

باورهای نادرست در مورد انواع سبک دلبستگی

بسیاری از درمانگران آموزش عمیقی در زمینه‌ی نظریه‌ی دلبستگی ندیده‌اند، و کاربران شبکه‌های اجتماعی هم همین‌طور. سبک دلبستگی در واقع چیست؟دلبستگی، برخلاف برداشت رایج، «سبک رفتاری» نیست؛ بلکه سامانه‌ای زیستی و تکاملی است که تعیین می‌کند انسان‌ها در شرایط فشار و اضطراب چگونه به دنبال امنیت، نزدیکی و آرامش در روابط خود می‌گردند. در کودکی، این نیاز در تمایل کودک برای پناه بردن به مراقب اصلی‌اش دیده می‌شود.در بزرگسالی، زمانی فعال می‌شود که برای حمایت عاطفی یا اطمینان خاطر به شریک زندگی یا عزیزان خود رو می‌آوریم.دلبستگی در اصل، رقص میان جست‌وجوی امنیت و پاسخ‌دادن به آن است؛ فرآیندی پویا، نه ثابت، و بر پایه‌ی تجربه‌های زیسته در روابط عاطفی عمیق شکل می‌گیرد. در مقابل، «سبک‌های دلبستگی» (مثل ایمن، مضطرب، اجتنابی یا آشفته) ابزارهایی پژوهشی‌اند برای توصیف الگوهای رفتاری هنگام فعال شدن سامانه‌ی دلبستگی.این دسته‌بندی‌ها ابزار فهم‌اند، نه هویت فردی. رفتارهای دلبستگی بسته به شرایط، میزان استرس و کیفیت رابطه تغییر می‌کنند.به‌عبارت دیگر، دلبستگی یک فرآیند زنده است؛ سبک‌ها فقط میان‌بُرهای توصیفی‌اند. افسانه‌ی «تیپ‌های ثابت» دلبستگیدر شبکه‌های اجتماعی، دلبستگی اغلب به‌صورت چهار «نوع ثابت» معرفی می‌شود: مضطرب، اجتنابی، ایمن، و آشفته.اما پژوهش‌های جدید چیز دیگری می‌گویند: دلبستگی یک ویژگی ثابت شخصیتی نیست، بلکه سیال، وابسته به موقعیت و رابطه‌محور است. ممکن است فردی در یک رابطه احساس امنیت کند اما در رابطه‌ای دیگر خیر. بسته به اینکه شریک عاطفی‌اش چگونه به او پاسخ می‌دهد.باور به اینکه «همیشه یک نوع خاص هستیم» حس درماندگی ایجاد می‌کند و فرآیندی پیچیده و زنده را به الگویی ایستا و سطحی تبدیل می‌کند. اشتباه گرفتن نیازهای طبیعی با مشکل دلبستگینیاز به نزدیکی شما را «مضطرب» نمی‌کند؛ همان‌طور که نیاز به فضا و استقلال شما را «اجتنابی» نمی‌سازد.وقتی شبکه‌های اجتماعی این نیازهای عادی را با «پرچم قرمز» اشتباه می‌گیرند، مردم ممکن است از انسان بودن خود شرمگین شوند. دلبستگی ویژگی فردی نیست که آن را با خود حمل کنید؛ بلکه چیزی است که در تعامل با دیگران شکل می‌گیرد.احساس امنیت شما بستگی دارد به اینکه شریک‌تان چگونه به درخواست‌های عاطفی شما پاسخ می‌دهد.آنچه در یک رابطه «اجتنابی» به نظر می‌رسد، ممکن است در رابطه‌ای دیگر با حضور شریک پاسخ‌گو و امن از بین برود.وقتی دلبستگی را پروژه‌ای فردی می‌دانیم، اصل ماجرا را از دست می‌دهیم:امنیت احساسی ساخته‌ی همکاری دو نفره است. در اینترنت اغلب توصیه‌هایی سطحی دیده می‌شود:«اگر مضطرب هستی، این پیام را بفرست»،«از افراد اجتنابی فاصله بگیر»،«فقط با آدم‌های ایمن قرار بگذار».اما دلبستگی مجموعه‌ای از الگوهای عمیق اعتماد، آسیب‌پذیری، و تنظیم هیجان است.تغییر در این حوزه با «ترفند» رخ نمی‌دهد؛ بلکه با تجربه‌های پی‌درپیِ پاسخ‌گویی و اعتمادسازی شکل می‌گیرد؛ اغلب از طریق درمان یا کار آگاهانه بر رابطه. نادیده گرفتن فرهنگ و رشد فردیدلبستگی در فضای مجازی معمولاً جهانی و یک‌دست فرض می‌شود، در حالی که فرهنگ و سن نقش مهمی دارند.هنجارهای مربوط به استقلال یا نزدیکی در جوامع مختلف متفاوت‌اند.همچنین الگوهای دلبستگی در طول عمر تغییر می‌کنند.بدون این ظرافت، ممکن است رفتاری که در یک فرهنگ سالم است، در فرهنگی دیگر به اشتباه نشانه‌ی ناامنی تلقی شود. مهم‌ترین واقعیت نادیده‌گرفته‌شده: قرار عاشقانه دلبستگی نیستسیستم دلبستگی در روابط سطحی یا آشنایی‌های اولیه فعال نمی‌شود.دلبستگی زمانی شکل می‌گیرد که رابطه‌ای عاطفی، نزدیک و سرمایه‌گذاری‌شده وجود داشته باشد.در مراحل ابتدایی آشنایی ممکن است فرد اضطراب یا ترجیحاتی نشان دهد، اما این به معنی الگوی دلبستگی نیست.برچسب زدن به هر قرار اولِ ناموفق به‌عنوان «اجتنابی» یا «مضطرب» سوءبرداشت است. وقتی دلبستگی را به چند هشتگ در شبکه‌های اجتماعی تقلیل می‌دهیم، از موضوع اصلی دور می‌شویم:ساختن رابطه‌هایی مبتنی بر امنیت، اعتماد و پاسخ‌گویی متقابل.پس دفعه‌ی بعد که پستی دیدید که کسی را بر اساس «سبک دلبستگی» تشخیص می‌دهد،کمی مکث کنید و بپرسید:چطور می‌توانیم با هم احساس امنیت و مراقبت بیشتری ایجاد کنیم؟آن‌جاست که رابطه‌ها واقعاً تغییر می‌کنند.   دکتر زهره کشاورزمنبع
ادامه مطلب »
۲۲ مهر ۱۴۰۴